مرتضى مطهرى

389

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

از براى ب ؛ حرارت در خارج علت است از براى انبساط . مسائل ديگرى هم كه در فلسفهء اولى ذكر مىشود از همين قبيل است ، مثل قوه و فعل . اگر مىگوييم شىء بالقوه است يا بالفعل است يعنى در خارج بالقوه است و در خارج بالفعل است . وحدت و كثرت نيز از همين قبيل است . پس اين دسته از معقولات اين تفاوت را با آنها دارند كه اينها در ظرف خارجند ولى در عين اينكه در ظرف خارجند از سنخ ماهيات هم نيستند ؛ يعنى ذهن مستقيما از راه حواس به اينها نائل نمىشود ، چون اينها صورت يك نوع خاص نيستند ؛ يعنى وقتى ذهن خودمان را خوب بررسى مىكنيم مىبينيم كه مثلا ميان عليت يا وحدت از يك طرف با انسان و سفيدى از طرف ديگر متفاوت است . انسان به عنوان يك پديده‌اى در مقابل ساير پديده‌هاست منتها به آن مىگوييم « جوهر » ؛ سفيدى به عنوان يك پديده‌اى است در مقابل پديده‌هاى ديگر ، منتها به آن مىگوييم « عرض » ؛ به عبارت ديگر انسان به عنوان جزئى از اجزاء عالم و سفيدى به عنوان جزئى ديگر از اجزاء ، صورتى در ذهن ما دارند ولى عليت به عنوان يك پديده در خارج نيست و يك جزئى از اجزاء عالم نيست كه ما بگوييم در عالم انسان وجود دارد ، درخت وجود دارد ، سنگ وجود دارد ، عليت هم چيزى است كه كنار اينها وجود دارد ؛ نه ، عليت يك امرى در كنار اشياء نيست ، يك جزئى از اجزاء عالم نيست ، ولى هر چيزى در عالم يا متصف مىشود به عليت يا متصف مىشود به معلوليت . عليت به عنوان يك صفت در همهء اشياء وجود دارد ولى خودش به عنوان يك شىء در مقابل اشياء وجود ندارد . اشياء در خارج يا علتند يا معلول ، يا واحدند يا كثير ، اما خود عليت و خود معلوليت ، خود وحدت و خود كثرت در عالم خارج مانند يك جزء از اجزاء عالم وجود ندارند و به همين دليل هم از راه حواس قابل ادراك نيستند ؛ چون حواس انسان سر و كارش با اجزاء عالم است ، يعنى با همان چيزهايى كه ما به آنها مىگوييم « ماهيات » . حواس انسان با اين فلز سر و كار دارد ، با اين ديوار سر و كار دارد . اين فلز يك شيئى است غير از اين فرش و غير از اين ديوار . حس من اين فلز را مىبيند ، تصورى از اين فلز دارد ؛ ديوار را حس مىكند ، تصورى از اين ديوار دارد . لامسهء من ، حس درونى من ، همهء اينها ماهيات را تصور مىكنند . ولى معانىاى همچون عليت و معلوليت و وحدت و كثرت از سنخ ماهيات نيستند كه با حواس ظاهرى يا باطنى قابل درك باشند .